حسن حسن زاده آملى

30

هزار و يك كلمه (فارسى)

7 - دليل ديگر بر حركت جوهر طبيعى برهان « وضع و محاذات » است . فصل 26 مسلك سوم اسفار ( ط 1 ، رحلى ، ج 1 ، ص 230 ) حايز دو برهان بر وقوع حركت در جوهر است ؛ برهان اول آن برهان وضع و محاذات است كه اكنون در بيان آنيم : فعل جسم و جسمانى مثلا تأثير آتش در آب بدون وضع و محاذات مخصوص - ميان فاعل و منفعل كه در اين مثال آتش و آبند - صورت‌پذير نيست ، زيرا هر موجودى كه در وجودش نيازمند به ماده است در ايجادش - يعنى در فعل و تأثيرش - هم نيازمند بدان است ، پس در فعلش بايد با منفعلش وضع و محاذات مخصوص داشته باشد . و برهانه أنّ الإيجاد متقوّم بالوجود متأخر عنه ؛ إذ الشيء ما لم يوجد لم يتصوّر كونه موجدا فكونه موجدا متفرع على كونه موجودا ، فالشيء إذا كان نحو وجوده متقوّما بالمادة فكذلك نحو إيجاده متقوم بها . . . ( اسفار ، ج 1 رحلى ، ص 230 ، س 34 ) . بنابراين طبيعتى كه - يعنى صورت نوعيه مادى كه - موجود در صورت جسميه است ، لذاتها نمىتواند فاعل اوصاف در صورت جسميه خودش بوده باشد . و به عبارت ديگر صورت نوعيه طبيعت مادى موجود در صورت جسميه لذاتها علت آثار طبيعى در خود آن صورت جسميه نمىتواند بوده باشد ، لاجرم جميع صفات لازمه صورت جسميه كه از آن جمله حركت است به جعل صورت طبيعت بدون تخلّل وضع با او هستند ؛ چه اگر طبيعت - يعنى صورت نوعيه مادى در صورت جسميه - لذاتها فاعل در صورت جسميه‌اش كه قابل است بوده باشد ، لازم آيد كه هر يك از فاعل و قابل ، مستقل در وجود و قائم بالذات بوده باشد تا وضع و محاذات بين آن دو تحقق يابد ، و حال اين كه آن صورت نوعيه طبيعت مادّى كه فاعل در اين صورت جسميه قابل است هر دو يك حقيقت خارجىاند - يعنى آن طبيعت قوه جسمانى كه فاعل است همين صورت جسميه قابل است - و قيد « لذاتها » كه مفيد استقلال اين قوه جسمانى كه صورت طبيعت نوعيه مادى فاعل است ، معنى ندارد چه اين كه وضع و محاذات شىء با خودش لازم آيد كه معنى